ترجمان صبح، زهرا حیدری آزاد: در ابتدا باید بگویم تصور جمعیت هفت میلیونی  با آنچه آدم از نزدیک لمسش می کند، بسیار متفاوت است، این را آنجا فهمیدم که نتوانستم فشار جمعیت زیاد داخل مترو را تحمل بکنم و  مجبور شدیم بعد از چند ایستگاه پیاده شده و باقی راه را پیاده به سمت دانشگاه تهران حرکت کنیم.

خوشبختانه در نیمه راه، تاکسی هم مسیری سوارمان کرد و گپ کوتاه داخل تاکسی تا مقصد، نگذاشت طولانی بودن مسیر را متوجه شویم، جوانی بود حدودا ۳۵ ساله،  از مشکلاتی که گریبان او و خانواده اش را گرفته اند، می گفت، می گفت از ۶صبح تا آن ساعتی که رمقی برایش بماند در خیابان های شلوغ تهران مسافرکشی می کند، آخرش هم هشتش گروِ نهش است.

می گفت امروز آمده تا به قول خودش دینش را به سردار کشور ادا کند، می گفت برای هیچ کس دیگری غیر از سردار سلیمانی نمی آمدم.

تا جایی که خودروها امکان تردد داشتند پیش رفتیم و آنجا که دیگر مردم یک دست تر  حرکت می کردند از ماشین پیاده شدیم و به مردم پیوستیم. اکثر مردم لباس سیاه پوشیده بودند و با قدم های سریع به سمت خیابان های اطراف دانشگاه تهران پیش می رفتند.

تا جایی که  از دیگر گردهمایی ها و راهپیمایی ها در طول سال های گذشته به یاد دارم، همیشه رسانه های فارسی زبان خارجی، آنها را متهم به بزرگنمایی می کنند و حضور مردم را به دلیل اجبار کاری و یا هر چیز دیگری می خوانند، جمعیت بسیار بالای دیروز را نه می توان بزرگنمایی خواند و نه می توان اجباری در پشت آن جستجو کرد. چهره های مغموم مردم و گریه ها و شعرهایشان گواه یک چیز بود، عشق و وطن دوستی رنگ غالب اکثریت دیروز بود.

بیشتر خود مردم ازدحام جمعیت را مدیریت می کردند و از آنجا که ما ایستاده بودیم، انتظاماتی به چشم نمی خورد، حتی زمانی که در مترو به دلیل فشار جمعیت، احساس خفگی به من دست داد، باور نمی کردم ، با وجود این جمعیت به این سرعت کانالی برای عبور من در میان ازدحام شکل بگیرد و من از مترو پیاده شوم. اتحاد شکل بسیار ویژه ای به تجمع دیروز داده بود.

دست نوشته ها و پوسترها و بنرهایی از واژه “انتقام” در دستان شرکت کنندگان بود، شاید در میان جمعیت کسی از شکل و نحوه انتقام خون سردار اطلاعی نداشت، اما این نمی توانست خشم آنها را متوقف کند. اکثر مردم حاضر در این  مراسم تشییع، خواهان جنگ نبودند و اما آنها احساسات و غرور ملی خود را جریحه دار می دانستند و هیچ شعاری را چون شعارهای حاوی واژه “انتقام” پر قدرت ادا نمی کردند.

در بلوار کشاورز، تقاطع ۱۶ آذر به سمت دانشگاه تهران، جوانی با دست زد روی ماشین فردی که سعی می کرد ماشینش را تا جایی که می شد، بین جمعیت پیش ببرد، به او که شبیه مسئولان میانی کشور بود گفت فرق شما و امثال شما با سردار همین است که شما حتی در مراسم تشییع او از ماشین پیاده نمی شوید،سردار با خیلی ها فرق داشت.

در میان جمعیت می شد کسانی را دید که دل خوشی از اوضاع اقتصادی و سیاسی  کشور ندارند، اما در یک چیز با بقیه مردم حاضر در این تشییع باشکوه، اتفاق نظر داشتند؛ دشمن حق ندارد فرزندی از این دیار را نامردانه ترور کند و بعد بی شرمانه تهدید را روانه این دیار بکند.

«به ما گفتند دنیای آینده، دنیای مذاکره است نه موشک، ولی سردار ما را با موشک زدند!» این یکی از چند دست نوشته ای بود که با مضامین عدم تمایل به مذاکره در دستان مردم حمل می شد و بیش از هر زمانی نشان می داد که اعتماد مردم ایران به دولت آمریکا به کمترین میزان در سال های اخیر رسیده است.

در مدت حضور خود در این مراسم تشییع، سعی کردم تا جایی که می توانم گشتی در خیابان های مختلف بزنم و تصاویر زیادی را در ذهنم ثبت کنم، به نظر می رسد بدون حضور و درک این جمعیت چند میلیونی نمی توان قضاوت و تحلیل مناسبی از آنچه که این روزها در شهرهای مختلف ایران در حال روی دادن است، ارائه کرد.

علی رغم اختلافاتی که در میان مردم وجود دارد، خیل عظیم جمعیت در چند روز گذشته در شهرهایی که مراسم تشییع در آنجا برگزار شده نشانی از شکل گیری اتحادی مثال زدنی در کشور است. مردم مشکلات داخلی را فراموش نکرده اند، اما حافظه تاریخی ، آنها را در مقابل دشمن خارجی منسجم و متحد کرده است.