دریچه ای از نگاه زنانه به تبریز قدیم / بوم‌های نقاشی از فولکلور آذربایجان می‌گویند
دریچه ای از نگاه زنانه به تبریز قدیم / بوم‌های نقاشی از فولکلور آذربایجان می‌گویند

هم دستی در نقاشی دارد و هم دستی در نوشتن، نوشته های مینیمال را با تصویرهایی رئال همراه می کند و مخاطب را با آنچه که دیده و دریافته است همراه می کند، خودش می گوید نقاشی برایش نه فقط سفری خیال انگیز که عین زندگی است و نوشته هایش هم راهی دیگر برای به تصویر کشیدن چهره رئال زندگی…

ترجمان صبح/ زهرا حیدری آزاد- سمیه گل محمدی: آزیتا وحدت‌دوست را از نمایشگاهی جنبی که در کنار یکی از همایش های ملی برگزار کرده بود، شناختم، غرفه  کتاب “تبریزیم” او شلوغ و پرازدحام بود و همه کسانی که در آنجا بودند با یک لبخند وسیع در صورت، عکس ها را به هم نشان می دادند و بعضی هم داستان ها را بلند برای فرد کناری می خواندند، این حس خوب باعث شد نزدیک غرفه بشوم و گپی کوتاه با خانم نویسنده و نقاش تبریزی بزنم،  از همانجا بود که از او برای مصاحبه در دفتر پایگاه خبری ترجمان صبح دعوت کردم و پای صحبت هایش نشستم. خانم نویسنده  در این گفت‌وگو از دغدغه ها و حال و احوال کاری اش برای ما صحبت کرد، متن این گفت‌وگو به شرح زیر است:

خانم وحدت‌دوست به عنوان نخستین سوال کمی از خودتان صحبت کنید، متولد چه سالی هستید و از چه زمانی به کارهای هنری روی آورده اید؟

زاده سال ۵۱ در شهر تبریز  هستم و فارغ التحصیل در رشته علوم آزمایشگاهی. از کودکی به نقاشی و کارهای دستی و هنری علاقه داشته و کارهایی مثل طراحی لباس و ساخت عروسک  های مشاغل را انجام می دادم،یکی از دوستانم که انیمیشن کار می کرد، پیش من طرحی کشید و من آن روز گفتم حاضرم پنج سال از عمرم را بدهم و طرحی مانند آن بکشم. از همان روز قصه زندگی من رنگ و بوی رنگ و بوم و قلم به خود گرفته است.

برای شروع کار با اساتید بسیاری در ارتباط بودم و یکی از آنها به نام استاد اسدزاده همواره مرا حمایت می کند، می توانم بگویم آنها شخصیت هنری مرا شکل دادند.

علاوه بر این برای تقویت کارم هر مطلب و عنوانی که در خصوص نقاشی بود مطالعه می کردم، این مطالعات دریچه ای نو به سوی نقاشی روبروی من باز می کرد.

همه اندوخته هایم را به همراه مجموعه دانش اساتید جمع کردم و یک روش و اسلوب خاصی برای خودم تعریف کردم که با گذشت زمان و به روز شدن اطلاعاتم، سعی در ارتقای آثار خودم دارم.

در چند نمایشگاه گروهی و انفرادی حضور داشتید؟

ابتدا در نمایشگاه های گروهی شرکت می کردم و پس از شروع مجموعه بازار در سال۸۷-۸۸ نمایشگاه انفرادی را برپا کردم.”تبریزیم”، “من و صدسال پیش”، “رد پای خاطرات”  مجموعه ای از آثار من  می باشد .

بازار تبریز نقش پررنگی در آثار شما، به خصوص در مجموعه نفیس ” تبریزیم” دارد،  این کشش شما به بازار تبریز از کجا ناشی می‌شود؟ آیا فقط از منظر زنانه و فقط از بعد خرید و لذت آن، به بازار گرایش دارید و صرفا دیده هایتان را تصویر می کنید یا نگاه متفاوتی به این مجموعه تاریخی دارید؟

کودکی و نوجوانی من با بازار و بازارگردی عجین بود، پدرم یک بازاری بود و بخش زیادی از زمان او در بازار تبریز می گذشت، ما هم هم برای خرید و هم سر زدن به پدر، زمان زیادی را در بازار تاریخی تبریز سپری می کردیم، اینها را اضافه کنید به روحیه کنجکاوی و لذتی که از بازار گردی می بردم، همه اینها باعث شد من  حس ویژه ای به این مجموعه تاریخی داشته باشم و آنرا سوژه یکی از مجموعه های نقاشی خودم بکنم.

مجموعه “تبریزیم” چگونه شکل گرفت؟

برای تهیه مجموعه بازار ابتدا شروع به عکاسی از بازار کردم، به مدت یک و نیم سال هفته ای دوبار  برای عکاسی به بازار می رفتم و هربار روی یک  سوژه، چندین  ساعت نقاشی می کردم تا اثری متفاوت ثبت کنم،  پس از کار عکاسی و نقاشی شروع به داستان نویسی برای این مجموعه کردم.

داستان اول مجموعه بازار راجع به خرید یک نوعروس بود که بهترین روز خود را سپری می کرد، با اینکه نخستین داستان کمی طولانی بود ولی سعی کردم داستان های بعدی را کوتاه و مینیمال بنویسم تا مخاطب از خواندن آن لذت کافی را ببرد.

می توانم بگویم  داستان ها به من جسارت دادند تا مجموعه آثار  و نقاشی های بازار تبریز را در قالب کتاب دربیاورم، از سوی دیگر دوستانم حمایت کردند تا متفاوت ترین اثرم  به ثبت برسانم.

از سبک نقاشی خود برای ما بگویید؟ داستان ها و نقاشی های شما رئال و واقعی اند، آیا فقط به دنیای ثبت دنیای واقعی هستید یا فضای ایده آل و سورئال هم  در آثار شما وجود دارد؟

سبک نقاشی هایم با  حالت رئال شروع شده ولی اکنون سبک خاص خودم را دارم، در اکثر آثارم ردی از زندگی روزمره وجود دارد، سعی می کنم عینیت زندگی را به تصویر بکشم در آثار سورئال و خیالی هم، باز عینی هستم، و سعی می کنم برای مخاطبینم  از هر قشری ملموس باشم.

 برنامه تان برای آینده چیست؟

از آن آدم ها نیستم که اینده شان را با تصاویری خیالی از آنچه که اکنون به نظرشان درست می آید، پر کنند، معتقدم باید مثل رود زندگی کرد و جاری در تمام لحظات بود، مهم این است اکنون بهترین و کیفی ترین تصمیمات را بگیرم. اگر به آینده بنگرم طبیعتا مسیرم را به طور طبیعی نمی توانم ادامه دهم.

پروژه جدیدی در دست کار دارید؟ و اگر پاسخ این سئوال مثبت است برنامه های جدید شما چیست؟

کار جدیدم نقاشی به همراه داستان های خیالی است، به نظر خودم آثار متفاوتی از آب در آمده اند، سعی کردم اصل داستان هایی که شنیده ام و یا نزدیک به آن داستان ها و حتی داستان های ذهنی خود را در قالب رنگ و بوم در بیاوردم  و مکتوبشان کنم.

آیا هنرمندی دیگر در تبریز سبک شما را کار می کند و آیا شما از سبک خاصی از هنرمندی الگو برداشته اید؟

من در کنار استفاده از اساتید با تجربه، باید بگویم راه خودم را رفتم. نمی توانم بگویم هنرمند خاصی بر روی کارم تاثیر گذاشته استه است، چنین نبوده!  حتی یکی از انتشارات گفتند تاکنون در ایران چنین سبکی وجود نداشته و من نخستین کسی هستیم که با این مضمون اثر ارائه می دهم.

از آثارتان هم کمی برایمان  بگویید؟

“تبریزیم”، “من و صدسال پیش”، “رد پای خاطرات”  مجموعه ای از آثار من  می باشد که سورئال است

هم اکنون نیز مجموعه ای جدید در دست کار دارم با عنوان«خاطره  ها در گذر زمان» که در ادامه همان روال و سیاق قبلی ام با همان سبک داستان های مینی مال نوشتم و برای هرکدام نقاشی کردم. اما خب به گونه ای متفاوت که امیدوارم مورد پسند هنردوستان قرار بگیرد.

بزرگترین مشکلاتان در عرصه هنر چیست؟

به عنوان یک هنرمند رسالت دارم جامعه هر مدلی که باشد آن را ترسیم کرده و برای مخاطبان به نمایش بگذارم ولی یک سری محدودیت ها مرا اذیت می کنند و نمی توانم آنچه که در ذهنم است به بیرون منتقل کنم و این روح مرا عذاب می دهد.در واقع من هنرمند بدون اینکه بخواهم مجبور به سانسور می‌شوم.

اینها را اضافه کنید به مشکلات مالی اهالی هنر، از طرفی هم  ابزار نقاشی نجومی گران شده و در یافتنشان با مشکل مواجه شده ام.

به مسائل مالی اشاره کردید، مشکلات مالی چه تاثیری بر کار و روحیه آفرینش شما می گذارد؟

در کشور ما، هنرمند با درد معاش آشناست، در حال حاضر نیز مشکلات مالی عدیده ای پیش روی هنرمندان این خطه وجود دارد، در حال حاضر ابزار و مواد لازم برای کار بنده ، قیمت چند برابری پیدا کرده است،  از سوی دیگر در میان مردم ما  خرید آثار هنری حالت بسیار لوکس دارد،  می توانم بگویم کسانی که می خواهند هنرمند شوند باید مرفه بی درد باشند.

من هنرمند خیلی علاقه دارم که آثارم با قیمت مناسب جیب مردم تولید و روانه خانه های آنها شود، ولی طولانی بودن زمان تولید یک اثر هنری  و همینطور قیمت مواد اولیه باعث می شود، آثار هنری برای خود هنرمند هم گران تمام شود.

شرایط نا مناسب کنونی موجب نشده که من از کارم راضی نباشم، خوشبختانه استقبال از آثار من خوب بوده و از این جهت از خداوند شاکرم.

نویسندگی را دوست دارید یا نقاشی را؟

تا قبل از شروع به نوشتن، ذهنیتی از دنیای نویسندگی نداشتم، البته اگر داستان های مینیمالی که برای  نقاشی هایم می نویسم را بزرگان ادب و هنر، نوعی از نویسندگی بدانند، نویسندگی را بسیار دوست دارم و فکر می‌کنم آن را جدی تر دنبال کنم.

داستان هایی که برای نقاشی ها می نویسم، بیشتر تحت تاثیر دیده ها و شنیده هایم است، من فرد کنجکاوی هستم و از کنار این داستان های روزمره ای که همگی در طول روز برای هم تعریف می کنیم به راحتی نمی گذرم، این داستان ها را در ذهنم نگاه می دارم تا روزی که به تصویر بکشم .

نوشتن مرا اذیت نمی کند و لذت بیشتری دارد، ولی سوژه های نقاشی در مغزم تلنبار شده است، اگر این ها را به بیرون مغز هدایت کنم و اثرها یکی یکی شکل بگیرند ، ذهنم آرام می شود.

به نظر می رسد، شما شخص خاطره بازی باشید، به فولکلور هم علاقه دارید، اشخاصی که چنین روحیاتی داشته باشند که البته در جامعه ما کم هم نیستند، با آثار شما همذات پنداری می کنند. این را نقطه قوت آثارتان می  دانید؟

نقاشی ها و داستان های من، بازتاب زندگی روزمره مردم است. چون علاقه به فولکلور دارم، زنده نگاه داشتن آن را هم دوست دارم. نقطه قوتی که باعث شده از آثار من استقبال شود همین توجه به فولکلور و توجه به مسائل اجتماعی است، در مورد مسائلی هم چون تجاوز، ازدواج کودکان،خرافات،خشونت علیه زنان،مهاجرت و…همه اینها را با نگاه خاص خودم نوشتم و نقاشی کردم.

از شما ممنونیم که برای مصاحبه وقت گذاشتید و پاسخگوی سئوالات ما بودید

من هم از شما متشکرم و از پایگاه خبری ترجمان صبح نیز به جهت نشر اخبار و دغدغه های اهالی فرهنگ و هنر این خطه تشکر می کنم.